تبليغاتX
ٍانجمن ادبي هنری وهاج خوانساری

 

دوفصلنامه شماره 28 زلال چشمه ساران مهرماه 1388 منتشر شد .علاقمندان برای دریافت آن به مطبوعاتی ميدان امام «ره» مراجعه نمايند .

  فهرست مطالب دوفصلنامه شماره 28 زلال چشمه ساران

اشعار :

از فلک   سيّاره ها بر مهر مادر بنگرند : ليلا   رنجبر/  اي جلوه   بي مثال اي مادر پاک  : علي اصغر قديري /  تا ابد دَرگیسنَه بو یارب چِرایِ اشرفی :  سید بهمن  بنی هاشمی /  اسداللّهم و اسرار نهان می دانم  : سید بهمن بنی هاشمی /  امــیــد :  سید   وحید   صادقی / خوانسار خوب من : حسين توكلي« بيدل خوانساري » / در رثاي پير غلام امام حسين (ع) معّلم  زنده ياد مرتضي مؤذني : حسين توكلي« بيدل خوانساري » / هرجا نگـرم نشـاني از توسـت :  مرتضي غضنفري

گویش خوانساری :

 انتظار : مرتضي غضنفري / چند  دوبيتي  و رباعی  به گویش خوانساری : « مرتضي غضنفري -  معصومه جواهري »

پاسخ جدول دو فصلنامه شماره 27

تأسيس دانشگاه آزاد /  جلسه  مشترک هیئت موسس و هیئت امنا  / اردوهاي فرهنگي تفريحي يك روزه / خاطرات استاد مرتضي اشرفي : نویسندة کتاب گویش خوانساری  / مقایسه خوانسار امروز با خوانسار گذشته / مخترع سری کاری خوانساریها هستند  / علّت مهاجرت خوانساریها به تهران  / دانشنامه زبان و ادبيات فارسي به سرپرستي استاد اسماعيل سعادت  / دکتر حسین احمدی خوانساری از شاعران معاصر  /خاطرات انتخاباتی /مقام معلّم

در سي امين سالگرد شهادت استاد شهيد مطهري /  بازنشستگي دو تن از شهداي گرانقدر  / معلّم و روز معلّم  در نگاه نماینده مردم در مجلس شورای اسلامی / سال اصلاح الگوي مصرف

مراسم کلنگ زنی شهرک توریستی گلستان سرچشمه / سخنان آقاي مهندس علي اکبر محرابيان وزير صنايع  ومعادن / پتانسيل هاي توريستي خوانسار / آرمان رهائي کشور  از وابستگي به در آمدهاي نفتي  / عمده ترين بخش اشتغال صنعت است  / راه اندازي طرح الياف شيشه اي  /  واحد دويست هزار تني فولاد نوردي

مباحثات ادبی مطالبی به نقد ونقادی / شهرِ  بيست هزار نفري بودجه فرهنگي دارد 

مراسم توديع و معارفة روءساي  اداره اوقاف و امور خيريه شهرستان خوانسار / سه وظيفه مهم در اداره اوقاف هست / عملكرد دو ساله اداره اوقاف و امور خيريه شهرستان خوانسار  / نکته هايي از سخنان  حجه الاسلام و المسلمين حسن دهقاني: در مراسم معارفه /

 زيارت عتبات عاليات : نجف - کربلا  - و . . . /  زيارت توأم با تعظيم و احترام   /  ابراهيم مجاب از نوادگان حضرت امام موسي كاظم «ع»  /  شهرستان بروجرد رسيده و مجاور مسجد ولي عصر  « عج » /  ورود به مرز عراق  / مرز مهران در زير چترهاي سايه بان آهني / صداي خوش اذان توسط مدير توانمند كاروان در اتوبوس  / اقامت در نجف  :

قبور ائمه در سردابها  / بارگاه ميثم تمّار  / مسجد كوفه  / كميل بن زياد  / اقامت در کربلا   / حبیب ابن مظاهر  / حرم مطهر حضرت باب الحوائج

حاج سيد مصطفي مير شفيعي - « شاعر و نویسندة معاصر »  /  مهمان حضرت آيت ا... غضنفري  / خالق سبحاني و حکيمي و دانا

مسئول نمونه  و  شهرستان نمونه

خرید و اجارة منزل برای فرار از بحران بی آبی و جیره بندی آب : مهدی حاجی زکی

روز حبرنگار /  پيشكسوت خبري

سومين  سوگواره ادبي   - فاطمه  پاره تن من است  /  چهارمين جشنواره ادبي عطر گل ياس

جشن لاله ها :

 زبان خوانساري ما بوي خوانسار مي دهد /  دكتر حسن زاده  / آنچه خوانسار را  نجات مي دهد ايجاد دانشگاهها و فراهم نمودن امکانات برای جلب توریست است  /  علي اكبر ربيعي : كتاب كلثوم ننه در زمان شاه صفي توسط آقا جمال خوانساري - خلائق  آنچه لايق

کتاب و کتابخوانی :

وضعیت موجود  کتابخانه ی آیت ا..  فاضل خوانساری  /  کتابهای بی نظیر در زمینه ی ادبیات وهنر  و ... / نسخه های خطی موجود در کتابخانه

مسابقات قهرماني تير اندازي با کمان استان اصفهان /  براي اولين بار در خوانسار / به تير اندازي روي آوريد

نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388  توسط دبیر انجمن ادبي هنری وهاج خوانساری  | 


کتابخانه ی آیت ا..  فاضل خوانساری :

 از غصّه های فرهنگی  شهرستان  خوانسار وضعیت موجود  کتابخانه ی آیت ا..  فاضل خوانساری است و احساس فاصله ای از آنچه هست و آنچه می باید باشد .

با توجه به ارزش محتوایی مکتوبات موجود در کتابخانه که در مواردی نمونه های مشابه آنها تنها به صورت میکرو فیلم در کتابخانه های معتبر وجود دارد  و ضعیت نا مطلوب کتاب ها در قفسه ها، نداشتن کتابدار کارآمد، شمار زیاد کتاب های ثبت نشده  که در شرایط نامطلوبی نگاهداری می شود  از  بحران های ساختاری این کتابخانه است .

شایان توجه است در این کتابخانه ی نفیس ، آرشیو مجلاتی وجود دارد که مجموعه ی آنها به تنهایی برای نشان دادن جوانب مختلف فرهنگ در دو یا حتی سه دهه کافی است . دیدن وضعیت نا به سامان این مجلات دل هر پژوهشگری را به درد می آورد و  از این گروه می توان به آرشیو مجله ی پر طمطراق سخن و مجلات نفیس یغما اشاره کرد . وجود مجموعه های غنی فرهنگ لغت از دیگر منابع محتوایی این کتابخانه است  ، مرحوم فاضلی  در سال هایی جمع آوری کتاب ها با مداقه و احساس مسؤولیت اهتمام این را داشته اند که  مجموعه ای از مطرح ترین و کاربردی ترین  کتابها را فراهم کنند و تا حدود زیادی در این زمینه موفق بوده اند تا جایی که گاهی وجود نایاب ترین کتاب ها در کتابخانه چشم  جستجوگران را خیره می کند.

کتابهای بی نظیر در زمینه ی ادبیات وهنر  و آرشیو ها و دایره المعارف ها  و منابع لاتین ،تاریخی ، جغرافیایی، مذهبی ، علمی این کتابخانه می تواند سکوی پرتاب بسیاری از دا نش پژوها ن خوانساری باشد .

 دانشجویان مقاطع ارشد و دکتری در بسیاری از موارد برای به امانت گرفتن و یا بازگرداندن کتاب مجبور به مسافر تهای خارج از  شهرستان هستند و این در حالی است که اگر کتابخانه وضعیت مطلوبی داشت آنها می توانستند در وضعیت مطلوبتر و با انرژی بیشتر ی فعالیت کنند .

نسخه های خطی موجود در کتابخانه ارزش هنگفت فرهنگی داشته و به قدمت و عظمت تاریخ  نا به سامانی ها و به سامانی ها ی یک تمدن هستند . نگهداری  یک مجموعه ی عظیم فرهنگی و علمی نشان دهنده ی بالندگی  و بلوغ فکری یک مجموعه و به مثابه ی  یک سرمایه گذاری عمیق در مسیر پیشرفت است .

در چنین شرایطی آیا راهی برای حفظ این میراث عظیم وجود ندارد؟

آیا به سامان کردن گنجینه ای که پایه ی هویت فرهنگی یک ملّت سربلند است  شوری در دل ها نمی افکند ؟

آیا با بروز کردن کتابخانه نمی توان سطح مطالعات و پژوهش های  دانشجویان و پژوهشگران شهر را ارتقا داد؟

آیا چنین وضعیت نا مطلوبی راه را برای اقدامات عام المنفعه ی مشابه نمی بندد؟

با توجه به اینکه کتابخانه ی آیت الله فاضل  ميراثی فرهنگی است ؛ نباید پشتوانه ای ملّی برای سرویس دهی و حفظ آن در نظر گرفت ؟

آیا با حرکت در مسیر اندیشة بلند و متعالی بنیانگزار این مجموعه  نباید پاسخی محبت آمیز به تلاش مرحوم حاج محمد حسن فاضلی خوانساری داد؟

به امید رونق یافتن تنها کتابخانه ی مردمی شهرستان ؛ متناسب با شأن انسانهای با فرهنگ ایران اسلامی.

انجمن ادبی هنری  وَهّاج خوانساری



 

نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388  توسط دبیر انجمن ادبي هنری وهاج خوانساری  | 


آقاي بديعي  :                      

 چند سالي است كه خوانسار نيامده بودم . اینک که بعد از چند سال در زادگاهم قرار گرفته ام  و شاعران جوان انجمن ادبي وَهّاج را می بینم که به گویش خوانساري اشعار دلنشین ونغزی سروده  و ارائه نمودند احساس غرور می کنم . مايه افتحار ماست كه شاعراني به زبان دري مياني شعر بگويند و تمام احساسات انساني خو د  را بتوانند در ابيات باز گوکنند . غبطه مي خورم كه چرا من نمي توانم چنین چكامه هائي را بسرايم .

زبان خوانساري ما بوي خوانسار مي دهد . خيابانهای خوانسار ، كوچه باغهاي خوانسار ، بوي خوانسار مي دهند. كمتر جائي در جهان هست كه لطافت و زيبائي خوانسار را داشته باشد ، خوانسار هنوز بوي خوانسار مي دهد و به همين خاطر خواهش مي كنم ديرينگي اين شهر  را با برج سازي خراب نكنند . سنگ و شيشه و... عمري محدود دارد ولي آجر و معماري سنتي و طبيعت زيبا با فطرت و سرشت نيكوي انساني ارتباط ژرف و عميق دارد

نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388  توسط دبیر انجمن ادبي هنری وهاج خوانساری  | 


آقای علي اكبر ربيعي :

 تا چهارده سالگي خوانسا ر بودم و سپس به تهران عزيمت و در آنجا اقامت نمودم  . به اين نتيجه رسيدم كه بايد در زمينه فرهنگ عامه ما كار شود مرحوم دهخدا امثال و حكم « ضرب المثل ها » را جمع آوري كرده و اينجانب وقتي به وجود آمده آنها را شروع به كار تحقيقاتي كردم و در فرهنگهای مختلف وقتی دو همشهري به هم می رسيند يك رمز و اصطلاحي دارند كه آغازگركلام آنان است . گلپايگاني ها  وقتي به هم مي رسند مي گويند : آخاله ... خوانساريها خِبِدين -  خوشدین - ...  

سالهائي كه ما با آقاي جواهري و آقاي مير باقري در مدرسه شاهپور خوانسار  همكلاس بوديم وقتي به  یکی از همكلاسي ها  مي گفتيم مقداري از خوراکی هايت  را به من بده و نمی داد . به او می گفتیم ... .

در نشريه ای كه به همت آقاي دكتر مير محمدي منتشر مي شود خاطرات دوران كودكي و بعضي مطالبم را كه مربوط به خوانسار است مي نويسم .

كتاب كلثوم ننه در زمان شاه صفي توسط آقا جمال خوانساري نوشته شده است و به زبانهاي فرانسوي ـ انگليسي و ...  ترجمه شده است . یکی از ضرب المثل ها ی به کار رفته در این کتاب این  ضرب المثل است :  « آب پاكي را روي دستمان ريخت » . چون بهترين  پاك كننده آب است اگر لكه جوهر یا آب انار روي لباس ريخته شود آب مي ريزند تا پاك شود آخرين آبی كه اثر لكه يا نجاست را پاك مي كند مي گويند آب پاكي .  به همبن خاطر وقتي كار به جائي مي رسد كه ديگر اميدي بر انجام درخواست نيست مي گوئیم : آب پاكي را روي دستمان ريخت .

نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388  توسط دبیر انجمن ادبي هنری وهاج خوانساری  | 


دكتر حسن زاده :

من خواهر زاده آقاي ابهري و برادر زاده استاد مرتضوي هستم . پدرم از پیشکسوتان آموزش و پرورش بوده اند . معلم هستم اما پر چانه نيستم . از شما كه قلبتان براي شهرمان مي تپد تشكر مي كنم . براي شهري كه چند سال پيش داشت مي مرد و اکنون زنده شده است تبريك  می گويم و به خاطر اقدامات انجام شده برای تأسيس دانشگاه آزاد اسلامي کمال قدردانی را دارم  و معتقدم آنچه خوانسار را  نجات مي دهد ايجاد دانشگاهها و فراهم نمودن امکانات برای جلب توریست است .

برای گويش خوانساري باید در تهران كلاس آموزشی بگذاريم و به وسیله CD  ؛ برای علاقمندان و بخصوص فرزندانی که ریشه در این بوم دارند و در فرا سوی مرزها زندگی می کنند آموزش آزاد این گویش را محقق کنیم .

برای خوانساريهاي مقيم لس آنجلس و استراليا  و ...  به سايتی فعال نياز داريم تا اگر بخواهيم اطلاعاتی در باره خوانسار به دست آوریم به آن دسترسی داشته باشیم و وسیله ای برای انتقال خاطرات و توانمندیها و ...  باشد  .

استاد احساني راجع به آب در ماني صحبت کردند . من مي خواهم راجع به گلستانكوه درماني صحبت كنم و بگویم که  براي رفع بيماري های مختلف از جمله درمان افسردگي مناظر طبیعی شهرستان بهترين دارو مي تواند باشد .

نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388  توسط دبیر انجمن ادبي هنری وهاج خوانساری  | 


خاطرات آقای مرتضي اشرفي :

آقای مرتضي اشرفي خوانساری که سالیان طولانی در تهران زندگی کرده و برای اولین بار در جلسة هفتگی انجمن حضور یافته و از نزدیک با یکدیگر آشنا می شویم . شمارة جدید فصلنامه را به ایشان ارائه می کنم . می گویند : از انتشار فصلنامه بسیار خوشحالم ، وجود این فصلنامه را در خوانسار می توان گوهری با ارزش دانست ، می خواستم شما را زودتر از اینها ببینم و بابت اشتراک فصلنامه ادای دین  نمایم و           نظریاتی در باره فصلنامه ارائه نمایم .

به ایشان می گویم از روزی که کتاب «  گويش خوانساری »  تأليف شمارا در فصلنامه زلال چشمه ساران معرفی کردم و از طریق دوستانتان آدرس پستی شمارا برای ارسال فصلنامه در یافت داشتم بسیار مشتاق بودم  موفق به دیدار حضوری شوم و اکنون از بابت این توفیق شاکر خداوند متعال هستم .

در طول جلسات متعدد که ایشان در انجمن حضور یافتند درخواست نمودیم تا از زندگی و خاطرات خود برایمان سخن بگویند . ایشان هم لب به سخن گشودند و از زوایای مختلف مطالب گوناگونی را مطرح نمودند که بخش هایی از آن را برای استفاده خوانندگان درج می نمائیم :

تحصیلات ابتدائی تا دریافت فوق لیسانس فیزیک :

تحصیلات خود را تا ششم ابتدائی در خوانسار  نزد آقايان « مهدوی ، محمد علائی ، صانعی ، کریمی  » گذراندم که البته آقایان با تحصیلات قدیمی دارای اطلاعات عمیقی بودند.

 سال 1319 حسینه را به دبستان دولتی تبدیل کرده و امتحان آخر سال ششم ابتدائی را در آن مکان گذراندم .

در ایام عزاداری دسته های پرشور سینه زنی و تعزیه خوانی به عزاداری می پراختند و حجره ها  ی حسینیه در هنگام عزاداری از جمعیت موج می زد .

تا سی سالگی یعنی تا سال 1333  در خوانسار  و گلپایگان بودم  تحصیلات شش ساله دبیرستانی را بدون معلّم و به صورت خودآموز و آزاد می خواندم و به صورت متفرقه در امتحانات شهرستان گلپایگان شرکت می کردم  تا اینکه در سال 1333 دیپلم ششم طبیعی خود را دریافت نمودم و ضمن تحصیل در اداره بهداری خوانسار و گلپایگان کار می کردم  . پس از آن در دوره های آزمایشگاهی شبکه بهداشت و درمانِ تهران که مربوط به اصل چهار بود شرکت کردم وپس از  شش ماه گواهینامه پایانی آزمایشگاه را دریافت کردم .

سال 1336  در رشته فیزیک دانشکده علوم تهران ثبت نام نمودم و در سال 1343 با درجه فوق لیسانس  فارغ التحصیل شدم در سال 1340 که دانشکده علوم از میان دانشجویان لیسانس عده ای را برای استخدام و تدریس انتخاب می کردند از طرف اساتید بخصوص  آقای دکتر حسابی به بنده پیشنهاد شد و هنگام مصاحبه به من گفته شد اگر می خواهی در دانشگاه  مشغول شوی باید از سابقه سیزده ساله ای که در شرکت سهامی بیمه ایران داری صرفنظر کنی .

با دوستانم مشورت کردم وآنان مصلحت را در این دیدند که با شرکت بیمه همکاریم را  ادامه  دهم .

آیا اثری در دست تألیف دارید ؟

بله ! می خواهم آنچه در حافظه دارم به صورت کتابی تألیف کنم . کار  اولیه را شروع کرده ام و تاکنون مطالبی در  حدود صد عنوان تنظیم نموده ام .

کتابی نیز با عنوان فرهنگ اوزان و مقادیر علمی و عملی تدوین نموده ام که توسط سازمان استاندارد ایران در مرحلة چاپ قرار گرفته است .

در مورد اشعار یوسف بخشی به گویش خوانساری  چه نظر ی دارید ؟

 با مرحوم یوسف بخشی دوست بودم مرحوم بخشی سعی می کرد گویش خوانساری را  زنده نگه دارد . کار مهمي که آقاي بخشي انجام داده جمع آوري واژه ها در اشعار است او در مجموعة ترانه هاي خوانساريش که در دوره جواني سروده ،  در سن وسالی است که بچه اي نداشته ، اشعارش را خطاب به بچه فرضي خود گفته و کار بسيار والائي انجام داده و  واژه هاي خوانساری را جمع کرده و کنار هم قرار داده است و شعر را بهانه ای ساخته تا واژه ها ی در خطر نابودی را حفظ کند  .

قریحه شاعری بخشی قوی بود و در تهران هم در مجامع شعر و ادب حاضر می شد و اشعار فارسی ایشان در  روزنامه ها و مجلات آن زمان چاپ می شد .

باتوجه به اینکه شما نویسندة کتاب گویش خوانساری  هستید و اشعار بخشی خوانساری را به فارسی برگردان نموده اید نظرتان در باره گویش خوانساری چیست ؟

 گویش خوانساری تغییر کرده است تقصیر مردم هم نیست واژه به دنیا می آید زندگی می کند و می میرد آنچه ثابت می ماند افعال و تصریف افعال هستند طبق تحقیقاتی که انجام پذیرفته در تصریف افعال گویش خوانساری هیچ تغییری  حاصل نشده است و اگر فعلی هم از زبانهای دیگر وارد شده خودش را با قواعد دستوری گویش خوانساری مطابقت داده است .

یهودیها مثل ما صحبت می کنند نه ما مثل یهودیها !

در مناطق مختلف ايران گویش هایی وجود دارد که شاید واژه هایشان مثل ما باشد  ولی در اکثر آنها تصریف افعالشان مثل زبان ما نیست . خانم دکتر کلباسی کتابی  با این عنوان « یک گویش اصیل ایرانی : گویش یهودیان اصفهانی  » چاپ نموده است ودر آن کتاب چنین آورده است : « هر کس به منطقه ای مهاجرت کند ،  یابد زبان آنجا را یاد بگیرد . یهودیانی که کوروش آنها را به ایران انتقال داد ، درجی اصفهان ساکن شدند و مجبور شدند زبان مردم جی را یاد بگیرند و آن را تاکنون حفظ کرده اند 90 %واژه های یهودیان اصفهان  مانند گویش خوانساری است. پس مردم حوانسار با واژه های مردم زمان کوروش سخن می گویند .  اینکه می گویند این زبان را ما  از یهودیها یادگرفتیم غلط است یهودیها مثل ما صحبت می کنند نه ما مثل یهودیها .

مخترع سری کاری خوانساریها هستند :

اگرچه آمریکایی ها خو درا مخترع سری کاری می دانند ولیکن به نظر من مخترع سری کاری خوانساریها هستند زیرا خوانساریها برای تولید قاشق ، چوب درختان مورد نظر را می بریدند و یک نفر آنها را قطعه قطعه می کرد ،  نفر دوم آنها را به اندازه یک قاشق تکه می کرد ، نفر سوم آن را به شکل قاشق در  می آورد ، نفر چهارم سوهان کاری می کرد نفر پنجم قاشقها را روغن جلا می زد و نفر ششم نقاشی می کرد و ....

ثبات رنگ ها  چنان حساب شده بود که سالهای متمادی  از قاشق ها استفاده می کردند ولی از جلای آنها کاسته نمی شد. برای این کار سنگی صاف جلوی مغازه قاشق تراشی می گذاشتند و زرینق را در آن می سایدند تا مایع به دست آمده از پارچه عبور کند و بعد با رنگها و روغن مخلوط می کردند و قاشق را با رنگ ونوشته مزيّن می کردند به خصوص قاشق های افشره خوری که نمونه های آن در موزه های دنیا موجود  ولی در خوانسار اثری از آن نیست .

مقایسه خوانسار امروز با خوانسار گذشته :

در دوره قاجار خوانسار شهري بود که تمامی شهرستانهاي اطراف «  فریدن -  اليگودرز - دهق و علویجه - تيران و کرون  و... »   نيازهای اقتصادي و فرهنگي خود را از این شهرستان بر آورده مي ساختند در فاصله حکومت احمد شاه  و رضا شاه ، نا امني بر کل ايران حاکم مي شود و خوانسار مورد هجوم رجبعلی یاغی واقع مي شود . و مردم  از این منطقه  مهاجرت مي کنند.

در دو سالگي من به اتفاق پدرم  به اليگودرز  مهاجرت نمودیم و در آنجا در شش سالگی به دار زدن رجبعلي و يارانش که از لرهاي ذلّقي و موگوئي بودند را   شاهد بودم .

از روزی که جنگ بین الملل اول شروع شد . این شهر روی خوش به خود ندید و روز به روز خرابتر  شد و با کشیده شدن راه شوسه از شهرستانهای مجاور ، خوانسار از مسیر تجارت خارج شد .

با توجه به اینکه استعداد کشاورزی خوانسار کم بوده منبع در آمد مردم خوانسار صنعت و تجارت  بوده است . مردم خوانسار مردمی فعال بودند خوانسار شهر کوچکی بود که مرکز اصلی داد و ستد بود در تجارت با اصفهان و همدان واسطه اصلی کشورهای خارجی بود . ابزار و وسایل زندگی : آهنگری ، نجاری ، قاشق تراشی ، تفنگسازی ، چاقو ، کارد ، از لرستان و فریدن برای خرید مایحتاج به خوانسار می آمدند قاشق های شربت خوری خوانسار در موزه های اروپائی به نمایش گذاشته شده است رنگ آمیزی و نقاشی و خط بر روی دست ساخته های چوبی بسیار ماهرانه انجام می شد .

خوانسار در گذشته کوچکتر بود و فعالتر امروزه اگرچه کمی وسیعتر شده است اما مثل گذشته فعالیت قابل چشمگیری در آن مشاهده نمی شود . ما خوانساریهای ساکن خوانسار غیر فعال هستیم و با کارهای ادبی و هنری بیگانه شدیم .

خوانسار سکوی پرتاب تحصیلکرده ها  و هنرمندان به خارج از خوانسار شده است .

علّت مهاجرت خوانساریها به تهران چیست ؟

افرادي که از خوانسار مي روند تهران براي اشتغال است نه اينکه تهران را بيشتر از خوانسار دوست داشته باشند آنچه مسلّم است هر کس زادگاهش را بيشتر دوست دارد من به  افرادي در تهران برخورد کرده ام که چندین سال است در تهران زندگی می کنند ولی بعد از چند سال هنوز خوانسار را برای زندگی  به تهران ترجبح می دهند . چند وقت پیش ،  در  تهران به يکي ازخوانساريها برخوردم  که از ساکنین قدیمی محلّة رئيسان  بود ا و در حالیکه  با زبان فارسي حرف مي زد شروع به گريه کرد و گفت مي خواهم بروم خوانسار اقامت کنم  ولي  خانمم علاقه ای به خوانسار  ندارند در حاليکه من دوست دارم  در خوانسار زندگي کنم و به خاک سپرده شوم .

دانشنامه زبان و ادبيات فارسي به سرپرستي استاد اسماعيل سعادت :

در اين جلسه آقاي اشرفي جلد اول دانشنامه زبان و ادبيات فارسي را که به سرپرستي استاد اسماعيل سعادت مدون شده است به همراه دارند . دانشنامه را در اختیار من می گذارند تا نگاه سطحی بر صفحات آن داشته باشم .

در صفحات اوليه دست نوشته اي توجه را جلب مي کند: «  تقديم به دوست ديرين و گرامي آقاي مرتضی اشرفي » خط زيباي استاد اسماعيل سعادت بهانه اي مي شود تا به جوانان انجمن توصيه نمایم در خوشنويسي اهتمام ورزند و علاوه بر کسب علوم متداول غافل از هنر خوشنويسي نباشند .

آقای اشرفی می گویند : از هم مدرسه ایهای آن دوره  می توانم از  استاد  اسماعیل سعادت  نام ببرم  . با آقای استاد اسماعيل سعادت خاله زاده هستیم . ایشان جثة کوچک استخوانی دارند که غذایشان  بیشتر عسل خوانسار است و بيش از صد جلد تألیف و ترجمه و ... دارند و آثاری در دست چاپ دارند که الان مشغول آماده سازی هستند . ایشان پنجاه سال است که در رأس امور ادبي فرهنگستان  هستند و دانشنامه زبان و ادبيات فارسي را که پیش بینی شش جلدبرای آن نموده اند دو جلدش چاپ شده است .

خوانسار را خیلی دوست دارند از ایشان دعوت می کنم به خوانسار تشریف بیاورند اگرچه  شدیداً درگیر امور تحقیقی و مطالعاتی هستند. در زمینه ادبیات بیشتر اساتید از ایشان کمک می گیرند. سال گذشته با ایشان خدمت آقای ابن الرضا رسیدیم و آقا هم چهارجلد « ضیاء الابصار » از تألیفات خودشان را  را به ایشان هدیه کردند و ایشان هم تقدیم فرهنگستان نمودند .

یکی از شاعران معاصر خوانساری آقای دکتر حسین احمدی است که در چند سال اخیر دار فانی را وداع کرده اند شناخت شما از ایشان در چه حدی است ؟

آقاي دکتر احمدي نوه خاله من است . با او  همسايه بوديم و  رفت وآمد خانوادگی داشتيم . در انجمن خوانساريهای مقیم مرکز  باهم بوديم . دکتر احمدي از لحاظ رفتار پزشکي نمونه بود . کمتر پزشکي رانمونه ايشان ديده ام . ایشان چهار فرزند «دو  دختر و دو پسر » دارند پسربزرگشان مهندس هستند و  پسر کوچکشان دامپزشک  ، دختر بزرگ ایشان  دندانپزشک هستند  و در آمريکا زندگی می کنند و دخترکوچک ایشان متخصص تغذيه هستند و در شيراز  زندگی می کنند .

او خاطره ای از دوران تحصیلات دبیرستانی اش تعریف می کرد که شنیدنش جالب است : «  زمانيکه از خوانسار براي تحصيلات دبيرستاني به اراک رفتم  دبیر ادبیاتم مشغول خواندن شعری از   مولانا  بود که در آن کلمه ( ديم ) به کار رفته بود . دبير از دانش آموزان  پرسيد؟ چه کسي معني کلمه ( ديم ) را بلد است. دست گرفتم و معنی کلمه را گفتم . دبیر ادبیات در کمال شگفتی پرسید ؟ خوانساری  هستي  ؟  گفتم : بلی !  سپس ضمن تشویق من شروع کرد به بیان تاریخچه گویش  خوانساري و از آن روز به بعد توجه اش نسبت  به من بيشترشد .

رنج ناداني و شادي دانائي سوژه اي براي شعر گفتن :

پسري دارم  که در دو سالگي شدیدا سرفه مي کرد و ما بدون آن که بيماري اورا تشخيص داده باشيم ،  مرتب شير و تخم مرغ گرم مي کرديم و به او مي  داديم . هر وقت و  هر روز سرفه هايش شديد تر و  بدتر از روز قبل مي شد تا به حال خفگي در دامن مادرش قرار گرفت  براي مداوا  او  را پيش دکتر برديم و يکي از اطبا دستور  انجام آزمايشاتی را  داد .

با مشخص شدن نتیجه آزمایش ،  بيماري او را آسم تشخيص دادند و اکيدا دستور دادند که  از غذاي او شير و تخم مرغ را خذف کنيم .

بعدا فهمیدیم که مدت زماني به خاطر  بی دانشی   به فرزندمان سمّ داده ايم و رنج  بيهوده برده ايم  .

 

از خاطرات انتخاباتی خو دبرایما ن بگو ئید :

در زمان رضاه شاه حدود 16ـ 17 ساله بودم .روزي از بازار سر كمرها که امروز تيكه پاره شده آمدم بروم كاروانسراي شوشتري ، مسجد آقا اسدالله هنوز خيابان نشده بود .

يكي از مأموران شهرداري جلوي مرا گرفت و گفت : برو رأي بده ! گفتم به چه كسي ؟ چه جوري ؟ گفت : كار نداشته باش . اين را بگير و ببر داخل صندوق بینداز . نفهميدم كه رأي به اسم چه كسي نوشته شده است .رفتم ،  انداختم و برگشتم .

اين دفعه روز  انتخابات با خانمم تهران بودیم گفتیم حدود ساعت 7و  8 عصر برويم كه خلوت باشد. نزدیک غروب آفتاب به  مدرسه نزديك خانه امان رفتيم . دیدیم صف طولاني از جمعیت بسته شده  است . آنان که کهولت سن من و خانمم را دیدند گفتند : ازشما خارج از نوبت رأي مي گيرند. رفتيم و رأي را انداختیم . در حال برگشت وسط صف كه رسیدیم دختر خانمي با صدای بلند پرسيد:  به چه كسي رأي داديد ؟ گفتم : ...

گفت مي خواهم بدانم . شما كه درسن پيري به سر مي بريد چگونه فكر مي كنيد گفتم : ... ! همه جمعيت به ذوق آمدند و سالن يك پارچه كف زدند . چرا ؟

خاطره ای از دوران خدمت دولتی خود برایما ن بگو ئید :

مدت زماني كه خدمت دولتي داشتم در آن كاري كه مسئولیت داشتم تلاش مي كردم كارم را خوب انجام دهم و هر چه را به نفع مردم نيست انجام ندهم .

خوانسار بودم از خوانسار به گلپايگان انتقالی گرفتم .جمعاٌ هشت سال خوانسار و گلپایگان بودم . يكسال شهريار بودم.

هفت سال در بيمارستان مربوط به شركت بيمه ايران خدمت می کردم  و اين بيمارستان فقط كارمندان دولت را مي پذيرفت و اين كارمند هر پزشكي را مي خواست خودش انتخاب مي كرد . ما شبها درِ بيمارستان را مي بستيم.

یکی از شبها رئيس شركت بيمه ايران  براي عيادت برادر دكتر هشترودي ( از رياضيدانان جهانی ) آمده بود . گفتند : رئيس شركت بيمه ايران برا ی ملاقات آمده است  . گفتم هرکسی می خواهد باشد ، بايد مقررات بيمارستان را رعايت كنیم .

با اصراری که داشت خودم شخصا با او روبرو شدم و گفتم : به شرطی مي توانيد وارد شويد که : « كفش هايتان را درآورده ، دمپائي بپوشيد ، پنج دقيقه براي عيادت بيشتر وقت نداريد » اين صحبت ها برايش سنگين تمام شد . در آن زمان رئيس شركت بيمه ايران در حد نخست وزيري بود .

 يك روز بيمارستان بودم که رئیس بیمارستان پيام گذاشته بود ساعت هشت كه خواستيد برويد.  بمانيد من با شما كار دارم . وقتي رفتم ؛گفتند : شما چه ارتباطي با رئيس بيمه ايران داريد گفتم شبي مي خواست از بيماري عيادت كند و من با شرايط او را پذيرفتم .گفت : تقدير نامه اي براي شما نوشته اند كه مضمونش چنين است : با سپاس از مدیریت بيمارستان در نوبت شب ، معادل دو ماه حقوق به ايشان پاداش مي دهيم .

نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388  توسط دبیر انجمن ادبي هنری وهاج خوانساری  | 


وقتی نام داستانهای حیوانات به گوشمان میرسد بیشك نخستین كتابی كه به یادمان میآید كلیله و دمنه است. البته كلیله و دمنه تنها اثری نیست كه در ادبیات مشرق زمین وجود دارد و در آن جانوران به سخن درمیآیند و چون قهرمانان داستانهای واقعی به بیان و پیشبرد داستان میپردازند.


ادامه مطلب...
نوشته شده در  سه شنبه دهم شهریور 1388  توسط دبیر انجمن ادبي هنری وهاج خوانساری  | 


فریدالدین ابوحامد محمد بن ابوبکر ابراهیم بن اسحق عطار کدکنی نیشابوری شاعر و عارف نام آور ایران در قرن ششم و آغاز قرن هفتم است. ولادتش به سال 537 در کدکن از توابع نیشابور اتفاق افتاده است. از ابتدای کار او اطلاعی در دست نیست جز آنکه نوشته اند پدر وی در شادیاخ نیشابور، عطار عظیمالقدری بود و بعد از وفات او فریدالدین کار پدر را دنبال کرد و دکان عطاری (دارو فروشی) آراسته داشت.


مسلما عطار در آغاز حیات و گویا تا مدتی از دورهی تحقیق در مقامات عرفانی، شغل دارو فروشی خود را که لازمه ی آن داشتن اطلاعاتی از طب نیز بوده حفظ کرده و در داروخانه سرگرم طبابت بوده است. خود در کتاب خسرونامه گوید:
به من گفت ای بمعنی عالم افروز چنین مشغول طب گشتی شب و روز
و باز در مصیبت نامه گفته است:
مصیبت نامه کاندوه جهانست الهی نامه کاسرار عیانست
به داروخانه کردم هر دو آغاز چگونه زود رستم زین و آن باز
به داروخانه پانصد شخص بودند که در هر روز نبضم مینمودند

با توجه به اشاره ی شاعر، معلوم میشود که انقلاب حال او هم در زمان پزشکی و داروگری دست داده بود و او آثاری در همان ایام پدید آورد. بنابراین افسانهی معروفی که دربارهی انقلاب حال عطار موجود است ساختگی به نظر میآید. دربارهی این حادثه جامی چنین آورده است: «گویند سبب توبه وی آن بود که روزی در دکان عطاری مشغول معامله بود، درویشی آنجا رسید و چندبار- شیءالله – گفت. وی به درویش نپرداخت. درویش گفت ای خواجه تو چگونه خواهی مرد؟ عطار گفت چنانکه تو خواهی مرد! درویش گفت تو همچون من میتوانی مرد؟ عطار گفت: بلی! درویش کاسهی چوبین داشت، زیر سرنهاد و گفت الله و جان بداد. عطار را حال متغیر شد، دکان بر هم زد و به این طریق در آمد.»

عرفا درباره مشایخ متقدم از این گونه اقوال بسیار دارند. مسلماً انقلاب حال عطار در همان اوان که از راه پزشکی و داروفروشی به خدمت خلق سرگرم بود، دست داد و او که سرمایهی کثیری از ادب و شعر اندوخته بود، اندیشههای عرفان خود را به نظم روان دلانگیز در میآورد و همچنان به کار خود ادامه میداد و این حالت بسیاری از مشایخ بود که وصول به مقامات و مدارج معنوی آنان را از تعهد مشاغل دنیوی و کسب معاش باز نمیداشت.


نورالدین عبدالرحمن جامی، یعنی قدیمیترین کسی از متصوفه که به زندگی عطار اشاره کرده، او را از مریدان شیخ مجدالدین بغدادی - معروف به خوارزمی- از تربیت یافتگان شیخ نجمالدین کبری شمرده است. اگر چه عطار در ابتدای تذکرةالاولیا به رابطهی خود با مجدالدین بغدادی اشاره کرده است، لیکن در آنجا تصریحی نیست بر این که از پیروان و تربیت یافتگان وی باشد. به هر حال عطار قسمتی از عمر خود را به رسم سالکان طریقت در سفر گذراند و از مکه تا ماوراءالنهر بسیاری از مشایخ را زیارت کرد و در همین سفرها و ملاقاتها بود که به خدمت مجدالدین بغدادی نیز رسید. میگویند در پیری شیخ هنگامی که بهاءالدین محمد پدر جلال الدین محمد معروف به مولوی با پسر خود رهسپار عراق بود، در نیشابور به خدمت شیخ رسید و شیخ نسخه ای از اسرار نامه خود را به جلالالدین که در آن هنگام کودکی خردسال بود، بداد.


عطار مردی پرکار و فعال بود و چه هنگام اشتغال به کار عطاری و چه در دوره ی اعتزال و گوشه گیری، که گویا در اواخر عمر دست داده بود، به نظم مثنویهای بسیار و پدیدآوردن دیوان غزلیات و قصائد و رباعیات خود و تألیف کتاب نفیس و پر ارزش تذکرةالاولیا سرگرم بود. دولتشاه درباره آثار او گوید: «و شیخ را دیوان اشعار بعد از کتب مثنوی چهل هزار بیت باشد از آن جمله دوازده هزار رباعی گفته و از کتب طریقت تذکرةالاولیاء نوشته و رسایل دیگر به شیخ منسوب است، مثل اخوان الصفا و غیر ذلک و از نظم آنچه مشهور است این است: اسرارنامه، الهی نامه، مصیبت نامه، جواهرالذات، وصیت نامه، منطقالطیر، بلبل نامه، حیدرنامه، شترنامه، مختارنامه و شاهنامه. دوازده کتاب نظم است و میگویند چهل رساله نظم کرده و پرداخته؛ اما نسخ دیگر متروک و مجهول است و قصاید و غزلیات و مقطعات شیخ به همراه رباعیات و کتب منثور وی از صدهزار بیت افزون است.»

شاعر خود در قسمتی از منظومه خسرو نامهی خویش مثنویات خود را نام برده است. غیر از آنچه در قول دولتشاه و ابیات عطار دیده ایم آثار متعدد دیگری را نیز بدو نسبت داده اند و به قول هدایت در ریاضالعارفین «گویند کتب شیخ یکصد و چهارده جلد است» و این عدد حقیقتا اغراق آمیز به نظر میرسد.
غیر از اسرارنامه، الهی نامه، مصیبت نامه، جواهرالذات (یا جوهر ذات)، وصیت نامه، منطق الطیر، بلبل نامه، حیدرنامه، (یا حیدری نامه)، شترنامه، مختارنامه، شاهنامه، خسرونامه (یا گل و خسرو)، دیوان غزلیات و قصاید و رباعیات که تاکنون دیده و گفته ایم، منظومه ای دیگر به نام مظهر العجایب، هیلاج نامه، لسان الغیب، مفتاح الفتوح، بیسر نامه (یا پسرنامه)، سی فصل و جز آنها را هم بدو منسوب دانسته اند که بعضی از آنها به سبب رکاکت الفاظ و سستی فکر و اندیشه و اظهار تمایل شدید و متعصبانه به تشیع، مسلماً از عطار نیشابوری نیست و از شاعر دیگریست که به عطار نسبت یافته است. مرحوم استاد سعید نفیسی در کتاب خود دربارهی شرح احوال عطار، در این باره بحثی مستوفی دارد که باید به آن مراجعه کرد. با این حال باید متوجه بود که نفی انتساب بعضی از منظومههای منسوب به عطار نیشابوری، دلیل آن نمیشود که آثار منظوم او را اندک بدانیم زیرا شاعر خود کثرت اشتغال خویش را به شعر و به نظم منظومههای گوناگون یاد کرده و به این که معاصران به همین سبب وی را "بسیارگوی" دانسته بوده اند اشاره نموده است.


از میان این مثنویهای عرفانی دل انگیز از همه مهمتر و شیواتر که باید آن را تاج مثنویهای عطار دانست، منطقالطیر است؛ منظومه ای رمزی بالغ بر4600 بیت که موضوع آن، بحث طیور در مورد یک پرنده داستانی به نام سیمرغ است. مراد از طیور در اینجا سالکان راه حق و مراد از سیمرغ وجود حق است.
از میان انواع طیور که اجتماع کرده بودند هدهد سمت راهنمایی آنان را پذیرفت (= یر مرشد) و آنان را که هر یک به عذری متوسل میشدند (تعریض به دلبستگیها و علایق انسان به جهان که هر یک به نحوی مانع سفر او به سوی حق میشود)، با ذکر دشواریهای راه و تمثل به داستان شیخ صنعان، در طلب سیمرغ به حرکت در آورد و بعد از طی هفت وادی صعب که اشاره است به هفت مرحله از مراحل سلوک (یعنی: طلب، عشق، معرفت، استغناء، توحید، حیرت، فقر و فنا)، بسیاری از آنان به علل گوناگون از پای در آمدند و از آن همه، مرغان تنها سی مرغ بیبال و پر و رنجور باقی ماندند که به حضرت سیمرغ راه یافتند و در آنجا غرق حیرت و انکسار و معترف به عجز و ناتوانی و حقارت خود شدند و به فنا و نیستی خود در برابر سیمرغ توانا آگهی یافتند تا بسیار سال برین بگذشت و بعد از فنا زیور بقا پوشیدند و مقبول درگاه پادشاه گردیدند.

این منظومه عالی کم نظیر که حاکی از قدرت ابتکار و تخیل شاعر در به کار بردن رمزهای عرفانی و بیان مراتب سیر و سلوک و تعلیم سالکان است، از جمله شاهکارهای جاویدان زبان فارسی است. نیروی شاعر در تخیلات گوناگون، قدرت وی در بیان مطالب مختلف و تمثیلات و تحقیقات و مهارت وی در استنتاج از بحثها، و لطف و شوق و ذوق مبهوت کننده او در تمام موارد و در تمام مراحل، خواننده را به حیرت میافکند و بدین نکته اقرار میدهد که پرگویی عطار که معاصران او میگفته اند، از مقولهی گفتار مکثاران (زیاده گویان) دیگر نیست که بیهوده گویند. این مرد چیره دست توانا و این عارف و اصل دانا، حقایق فراوان را به سرعت درک میکرد و با زبانی که در روانی و گشادگی از عالم بالا تاییدات بیمنتهی داشت، به نظم در میآورد. شاعری کردن دراین موارد برای او به منزلهی سخن گفتن مردی بود که به فصاحت و بلاغت خود گرفته باشد و هر چه گوید فصیح و بلیغ باشد. وجود چنین منظومهی عالی کم نظیری است که ما را از قبول منظومهی سست و بی مایهای مانند مظهرالعجائب و لسانالغیب به نام عطار باز میدارد. غالب منظومههای عطار و همچنین دیوان قصائد او در ایران و هند به طبع رسیده و بعضی از آنها مکرر چاپ شده است.


اثر منثور عطار، کتاب تذکرةالاولیاء اوست که از کتب مشهور پارسی و از جمله مآخذ معتبر در شرح احوال و گفتارهای مشایخ صوفیه است. در این کتاب سرگذشت نود و شش تن از اولیاء و مشایخ با ذکر مقامات و مناقب و مکارم اخلاق و نصایح و مواعظ و سخنان حکمت آمیز آنان آمده است. شیوهی نگارش این کتاب بر همان منوال است که در آثار منظوم عطار میبینیم؛ یعنی نثر آن ساده و دور از تکلف و مقرون به فصاحت طبیعی کلام پارسی است و تألیف آن باید در پایان قرن ششم یا اوایل قرن هفتم صورت گرفته باشد.

عطار در قتل عام نیشابور به سال 618 به دست سپاهیان مغول به شهادت رسید و مزار او هم در جوار آن شهر است.
عطار بحق از شاعران بزرگ متصوفه و از مردان نام آور تاریخ ادبیات ایران است. کلام ساده و گیرندهی او که با عشق و اشتیاقی سوزان همراه است، همواره سالکان راه حقیقت را چون تازیانهی شوق به جانب مقصود راهبری کرده است. وی برای بیان مقاصد عالیهی عرفانی خود بهترین راه را که آوردن کلام بی پیرایهی روان و خالی از هر آرایش و پیرایش است، انتخاب کرده و استادی و قدرت کم نظیر او در زبان و شهر به وی این توفیق را بخشیده است که در آثار اصیل و واقعی خود این سادگی و روانی را که به روانی آب زلال شبیه است، با فصاحت همراه داشته باشد. وی اگر چه در ظاهر کلام خود وسعت اطلاع سنائی و استحکام سخن و استادی و فرمانروایی آن سخنور نامی را در ملک سخن ندارد، ولی زبان نرم و گفتار دلانگیز او که از دلی سوخته و عاشق و شیدا بر میآید حقایق عرفان را به نحوی بهتر در دلها جایگزین میسازد و توسل او به تمثیلات گوناگون و ایراد حکایات مختلف هنگام طرح یک موضوع عرفانی مقاصد معتکفان خانقاهها را برای مردم عادی بیشتر و بهتر روشن و آشکار میدارد.

شاید به همین سبب است که مولانا جلال الدین بلخی رومی که عطار را قـُدوهی عشاق میدانسته:
(هفت شهر عشق را عطار گشت ما هنوز اندر خم یک گوشه ایم)
او را به منزله روح، و سنائی را چون چشم او معرفی کرده و گفته است:
عطار روح بود سنائی دو چشم او ما از پی سنائی و عطار آمدیم
و جامی شاعر سخن شناس دربارهی او گفته است: «آن قدر که اسرار توحید و حقایق اذواق و مواجید در مثنویات و غزلیات وی اندراج یافته، در سخنان هیچ یک از این طایفه یافته نمیشود.»



گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ
www.seemorgh.com/culture
منبع: tebyan.net


نوشته شده در  پنجشنبه پنجم شهریور 1388  توسط دبیر انجمن ادبي هنری وهاج خوانساری  | 


به مناسبت ولادت با سعادت حضرت فاطمه زهرا صدیقه کبری « س »و فرزند برومندش حضرت امام خمینی « ره »- و گرامیداشت مقام مادر  - چهارمین جشنواره ادبی  عطر گل یاس  توسط اداره فرهنگ وارشاد اسلامی شهرستان داران  در مجتمع فرهنگی کوثر این شهرستان  از ساعت ۵ الی ۷ بعداز ظهر روز دوشنبه ۲۵/۳/۱۳۸۸ برگزار گردید و اعضای محترم انجمن ادبی هنری وهاج  آقایان : (رضاعلی رضائی - عبدا.. کامران - محمد مهدی طریقت - حسین حسنعلی - مهدی حاج زکی - ) و خانمها : (معصومه جواهری - حضوری -  ) ضمن حضور در جلسه به ارائه آثار پرداختند .

 در این جلسه شاعران شهرستانهای گلپایگان - فریدن - فریدونشهر - چادگان - بو ئین و میاندشت آثار ادبی خودرا قرائت نمودند و مهمان وپژه  جلسه خانم الهام عمومی از شهرستان خمینی شهر چند اثر جدید و مرتبط با موضوع جلسه را ارائه نمودند

 

نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388  توسط دبیر انجمن ادبي هنری وهاج خوانساری  | 


به مناسبت ایام شهادت حضرت فاطمه زهرا « س »و بیستمین سالگرد ارتحال ملکوتی حضرت امام خمینی « ره »-  سومین  سوگواره ادبی   - فاطمه  پاره تن من است  - توسط اداره فرهنگ وارشاد اسلامی شهرستان خوانسار با همکاری انجمن ادبی هنری وهاج خوانساری  در مجتمع فرهنگی شهید فیاض بخش  این شهرستان  از ساعت ۵ الی ۷ بعداز ظهر روز سه شنبه ۱۲/۳/۱۳۸۸برگزار گردید و شاعران شهرستانهای خوانسار - گلپایگان - داران - چادگان - بوئین میاندشت به ارائه آثار ادبی پرداختند .

 

نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388  توسط دبیر انجمن ادبي هنری وهاج خوانساری  | 


سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت

ادامه مطلب...
نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388  توسط دبیر انجمن ادبي هنری وهاج خوانساری  | 


در مورخ ۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۸ شب شعری از  ساعت ۲۰ الی ۲۳ با حضور انجمن خوانساری های  مقیم تهران و علاقه مندان شعر و ادب  به مناسبت روز بزرگداشت فردوسی بزرگ در محل سالن اجتماعات هنرستان فنی دخترانۀ دارالفنون  توسط انجمن  ادبی هنری وهاج خوانساری برگزار شد و شاعران و نویسندگان مشهور خوانساری مقیم تهران و ... به معرفی آثار علمی و ادبی و هنری خود پرداختند .

زمان شروع جلسه :

نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388  توسط دبیر انجمن ادبي هنری وهاج خوانساری  | 


دو غزل معروف هاتف با وزن ( متفاعلن متفاعلن متفاعلن متفاعلن )

۱. چه شود به چهره‌ی زرد من نظری برای خدا کنی

۲. به حریم خلوت خود شبی چه شود نهفته بخوانیم


ادامه مطلب...
نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388  توسط دبیر انجمن ادبي هنری وهاج خوانساری  | 


ای جهان دیده بود خویش از تو هیچ بودی نبوده پیش از تو

ادامه مطلب...
نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388  توسط دبیر انجمن ادبي هنری وهاج خوانساری  | 


کنون خورد باید می خوشگوار

 

که می‌بوی مشک آید از جویبار


ادامه مطلب...
نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388  توسط دبیر انجمن ادبي هنری وهاج خوانساری  |